خیلی ها را دیده اید که ایده ای بکر دارند؛ نه؟

حتما چند نفری را هم دیده اید که ایده های ناب شان به سرقت رفته. 

اما چند نفر را دیده اید که ایده شان را اجرا کرده باشند؟ یک نفر؟ دو نفر؟ حقیقت این است که خیلی ها در این مرحله گیر میکنند. سرقت از ایده؛ مشکلات مملکت، شریک نامرد هم همه بهانه ایست که خودشان با اینکه خودشان شروع نکرده اند هنوز کنار نیامده اند. ما داستان ها را برای تسکین مغزمان میسازیم تا کسی یا چیزی نتواند به ما یادآوری کند که چقدر همه چیز تقصیر خودمان است!

ترس شبیه که یک مادر پیر و چاق و سختگیر است. که میخواهد ما را از هر خطری حفظ کند. 

” من بهش قول دادم مواظب باشم هیچ اتفاقی براش نیوفته”

“خوب اگه مراقب باشی هیچ اتفاقی براش نیوفته؛ دیگه هیچ اتفاقی براش نیوفته! اونوقت زندگی اش بی معنی میشه…”

مکالمه دوری و بابای نمو در جست و جوی نمو

 

اما سیستم عملکرد مغز به گونه ایست که ترس همان لحظه متوجه تصمیم نا مترقبه مغز ما نمیشود. برای همین تا قبل از رسیدن این مادر پیر و چاق اندک زمانی داریم که آتش خودمان را بسوزانیم!

پس اگر ایده ای داریم باید شروع کنیم. دست کم یک کار انجام دهیم. اگر آن کار طوری باشد که ما را در عمل انجام شده قرار دهد که چه بهتر. مثلا اگر بتوانیم سایت بزنیم یعنی هاست و دامین بخریم؛ خوب است. یا بهتر از آن اینکه بتوانیم یک کانال تلگرام یا پیج اینستاگرام بزنیم و هر آنکس که با آن رودرواسی داریم را ادد کنیم!

اگر احساس کردید فکر میکنید شاید برای شروع به اندازه کافی خوب نباشید

یا اینکه شاید فکر کنید بهتر است اول یکم تحقیق کنید بعد شروع کنید 

یا شاید بخواهید دنبال یک راه حل دیگر بگردید؛

به من اعتمال کنید؛ این ها صدای جیغ و داد همان مادر پیر و چاق است که از دور به گوشتان میرسد. و اگر برسد دیگر توان ادامه دادن نخواهید داشت. 

پس از کجا شروع کنیم؟

مهم نیست!

صادقانه میگویم؛ اصلا مهم نیست؛ فقط شروع کنید.

اگر کوچک، ارزان و سریع شروع کنید هر اشتباهی قابل جبران است. 

(Mvp (minimum valuble product یا کیمنه محصول پذیرفتنی؛ یک راه حل برای شروع کوچک، ارزان و سریع

ساده شروع کردن ابدا ساده نیست؛ اصولا اولین فکری که به ذهن ما میرسد پر از پیچیدگی در در واقع در پیچیده ترین حالت ممکن است. من متخصص یا محقق حوزه اعصاب و روان نیستم و هیچ ایده ای ندارم که چرا اینطور است؟ (حالا شاید بعدا در این مورد تحقیق کردم و نوشتم!) اما حالا همین قدر کافی ست که بگویم همیشه راه حل ها قابلیت ساده سازی بیشتری دارندو خیلی بیشتر از چیزی که برای بار اول به ذهنمان میرسد. پس رسیدن به کمینه محصول پذیرفتنی اصلا کار یکبار و یک لحظه نیست. همیشه باید در حال ساده سازی راه حل تان باشید.

پس چطور به کمینه محصول پذیرفتنی برسیم؟

من همیشه توصیه میکنم که هر آنچه میتوانید برای از محصولتان را ثبت کنید. در واقع این یک طوفان فکر یک نفره ست (البته اگر همکار ندارید) که هر آنچه محصولتان نیاز دارد را از مغزتان بیرون بکشید؛ این کار را در جایی بکنید که که ایده ها قابل جا به جایی باشند. من از نرم افزار ترلو استفاده میکنم. مگنت، استیکر یا تخته وایت برد هم خوب هستند. بسته به اینکه شما با کدامشان راحت ترید؟

حالا برای قدم دوم باید این ویژگی ها را تا حد ممکن خورد کنید. مثلا اگر محصولتان قرار است سیستم پخش محتوا داشته باشد؛ میتوانید نظر دهی، امتیازدهی و لایک کردن را جدا کنید! تا بتوانیم در مرحله بعد جا به جایشان کنیم.

برای قدم سوم تمام زیر مجموعه ها را دسته بندی کنید (برای همین گفتیم قابل جا به جایی باشد) مثلا اگر محتوا نداشته باشید؛ سیستم پخش محتوا به کارتان نمی آید و اگر سیستم پخش محتوا نداشته باشید؛ لایک و نظر به کارتان نمی آید.

حالا برای قدم آخر هر کدام از سر دسته ها را بردارید و با این دید نگاهش کنید که آیا میشود این کار را بعدا انجام داد؟ و برای اینکه جواب بله باشد حسابی فسفور بسوزانید! و اگر جواب نه بود ببینید آیا میشود این کار را با یک نیروی کمکی انجام داد؟ مثلا آیا میشود برای پخش محتوا (دست کم فعلا) ار آپارات یا یوتیوب استفاده کنید؟! یا برای سیستم ارتباط با مشتری از تلگرام، واتس اپ یا حتی شماره موبایل تان استفاده  کنید؟

اگر فکر میکنید که نکند شروع کنید؛ و چون سیستم پاسخگویی درستی ندارید فردا صبح یک عالمه مشتری را پشت خط بگذارید؛ خیالتان راحت باشد که هرگز چنین اتفاقی نخواهد افتاد. این احتمال آنقدر بعید است که از تخم مارمولک همین الان نسل جدیدی از دایناسور ها متولد شوند!

ولی اگر باز هم نگرانید که ممکن است از تخم مارمولک شما دایناسور متولد شود؛ مطمئن باشید که مشتریانی که به کسب و کار اینقدر نوپا اعتماد کرده اند؛ میتوانند چند ساعتی پشت خط منتظر بمانند. و فراموش نکنید این ها همین هایی اند که اینترنت 16 مگابیت بر ثانیه خریده اند و خدمات 20 کیلوبایت بر ثانیه تحویل گرفته اند. خیالتان راحت که ما در ایران مشتریان صبوری داریم.

بالاخره منتظر رسیدن به کمینه محصول پذیرفتنی درست بمانیم؟ یا اینکه هرچه زودتر شروع کنیم؟

هر دو! هر چه سریع تر شروع کنید. اما به هر حال فکر کردن سریع تر از انجام دادن است. برای همین مسیر فکرتان را در مسیر درست کردن کمینه محصول پذیرفتنی مرتب نگه دارید. یکبار دیگر مرور میکنیم:

  1. ایده هایتان را بنویسید
  2. ایده ها را تا حد ممکن ریز کنید
  3. سر دسته ها و زیر دسته ها را مرتب نگه دارید
  4. فقط کاری را انجام دهید که باید انجام شود (هرچه را میتوانید فردا انجام دهید؛ لطفا بگذارید فردا انجام دهید.

و اینگونه ست که میتوانیم مرتبا در حال عمل کردن (فرار از ترس) باشیم و همزمان به بهترین کمینه محصول پذیرفتنی که میتوانیم بسازیم هم پایبند باشیم. به هر حال ممکن است که بعدا بفهمیم این کمینه ترین محصول ممکن نیست یا راه های بهتری هم برای انجام وجود داشته؛ اما مهم نیست. الان بدترین کار ممکن را هم انجام بدهید بهتر از این است که فعلا کاری انجام ندهید. هر چند که با کمک هم تلاش میکنیم بدترین کار ممکن را انجام ندهیم!